311
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
این عکس که بالای وبلاگه مربوط به پنج سال پیشه تقریبا. اولین سالی که بوشهر دانشجو بودم. سالهای بوشهر مثل برق و باد گذشت. جملم کلیشه ایه ولی واقعا انگار همین پس پریروز بود که تو همین وبلاگ درمورد رفتنم و آغاز پروسه دانشجویی نوشتم. که فکر میکنم تو آرشیو شهریور 90 باشه. الان من یه مهندسم! مهندس عمران! ا...
312
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
وبلاگ خیلی محیط خاصیه. فضاش با هیچ فضای مجازی بنظرم قابل مقایسه نیست. فیسبوک. تلگرام. اینستاگرام. واتساپ... هیچکدوم به وبلاگ نمیرسن. اما یه موضوعی که تو وبلاگ و وبلاگ نویسی خیلی اهمیت داره بنظرم اینه که روابطی که بعنوان دوست، هم صحبت، مخاطب یا هرچیزی شکل میگیره، باید همون در حد مجازی باقی بمونه. یا ...
سیصدو فک کنم دوازده
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
xa0 فکر کنم تنها کسی که از دولت قبلی برای ریاست جمهوری ثبت نام نکرد همون دختره بود که تو بازی ایتالیا نشونش دادن ! + تاریخ : ۱۳۹۶/۰۱/۲۷ به قلم : رضـــا |
314
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
یکی از مشکلاتی که چند وقته باهاش درگیرم و تصمیم داشتم بعنوان یه عادت ناخوشایند در سال جدید کنار بذارمش، ناتموم رها کردن عزم ها و درواقع نصفه نیمه کار انجام دادن بود. خیلی آزار دهنده و یجوریه خلاصه و حس خوبی بهم نمیده وقتی یک تصمیمی میگیرم که مثلا کاری انجام بدم و این تصمیم رفته رفته کم رنگ میشه و بع...
مشاجره انتخاباتی ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
xa0 مجری : آقای قالیبافxa0 برنامهء دولت خودتون رو بصورت شفاف در زمینه ماجرای "شنگول و منگول" بیان کنید. شما چهار دقیقه فرصت دارید قالیباف : بعله این قضیه جزء اولویت های دولت مردم است، شنگول مهم است. منگول مهم است. حبه انگور مهم است! اما حرف من اینه، آقای روحانی چرا اون شب که به ما گفتید میاید سالن و...
۳۱۷
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:51
همیشه حصــاری از واژه ها اطراف ذهنت وجـود داره ...و وظیفهء تو اینه که"مصلحت" رو از بیـن"شاید" ، "گاهی" و "امـا"هاپیــدا کنی !------------------------------------------در عجبـم که "مـن" تا این حـد واژهء دشواری بود که هیچکس نفهمیـدش !
اجازه هست ؟
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 16:13
اجازه هست امشب، بی هیچ توضیح و حاشیه بدون هیچ سوال اضافی و وقت گیر بدون هیچ بحث و صحبت بدون توجیه و دلیل بی هیچ غرض و منظور بی هیچ خیال و فکر گذشته بدون توجه به آخرین دیدار یا مکالمه بدون اینکه مرا حتی به خاطر آوری یا بشناسی بدون مقدمه و یادآوری تنها ؛ حالت را بپرسم؟! اجازه هست؟ می شود طفره نروی؟ از...
یه مردی ...
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 18:15
یه مردی به سن من عاشق بشه xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 به لمس تن و بوسه دلبسته نیست ... پ ن : چن وقته حس این آهنگ ابی رو دارم #ابی-یه-مردی #چهل-و-اندی-سالگی xa0 xa0
چهل سالگی (3) ...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 19:20
اون شب تموم میشه و ما خسته و کوفته از پیک نیک شبونه برمیگردیم. طوری که دخترم نرسیده به اتاق روی کاناپه خوابش میبره. من به آرومی فقط یه پتو روش میندازم و زیر سرش رو درست میکنم. پیشونیشو میبوسم و میرم تو اتاق خودم. موقع عوض کردن لباسام، چشمم تو آینه میفته به پیرهنی که سرشب موقع پوشیدنش با دخترم بحث دا...
عکس لو رفته ...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 10:54
یه زمانی یه مقوله ای بود تحت عنوان "عکس لو رفته" که محتواش چیزی بود تو مایه های عکس هایی که الان زنا و دخترا فرت و فرت از خودشون میگیرن و میذارن تو اینستا... حتی به مراتب با شدت و جزئیات کمتر ! مثلا از فلان بازیگر تو فلان مهمونی یه عکس بدون روسری پخش میشد و این موضوع اونقدر جذاب و تازه بود که تحت عن...
مشتری ...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 16:03
حدودا سی ساله بود. سرو وضعشم به گدا گشنه ها نمیخورد معمولی بود. یکم ادکلنارو بو کرد و گفت: فکر کنم سرما خوردم بویی متوجه نمیشم، چند هستن؟ - سی تومن بعدشم گفت فعلا نمیخوام فقط خواستم ببینم بردم بچینمشون سر جاشون. پشتم بهش بود با یه لحن لطیفی گفت: میتونم یه سوالی بپرسم؟! - بفرمائید - اگه باهم حال کنیم...
آگهی ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
این روزها ، با هر آگهیِ خانه، یاد تو می افتم ! گویا ؛ جای منو تو در تمام خانه های این شهر خالیست ... شاید جایی در همین حوالی، چشم های یک خیابان xa0در فراق قدم هایمان خیس گشته! وشاید همxa0 xa0در کنج ساکتی از شهر ، یک پنجره ؛ چشم انتظار تماشای هم آغوشی ماست ... xa0 xa0 xa0
کجایی؟
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
کجایی؟ من پشت یک خاطره مانده ام ! این بی صاحب ، چه دیوار بلندی دارد ! xa0 کجایی؟ آنجا که تو هستی هم ؛ شبهایش این قدر دیر می گذرد؟ آنجا هم عقربه های ساعت دیواری ، تنبل شده اند؟ در شهر تو هم آدم ها شبیه به هم اند؟ xa0 کجایی؟ خوبی؟ این روزها ؛ تو هم گاهی شاعر می شوی؟ تو هم آمادهء هجوم یک "یاد" هستی؟ با...
خاطره ، چمدان ، عطر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
xa0 یک نیمه شب ؛ پاورچین پاورچین بیا چمدان هایت را هم بیار ! هرچه خاطره در این حوالی هست را ، جمع کنxa0 و بی سرو صدا برو ! فقط یادت نرود ، حین رفتن ؛ یک شیشه از آن عطر همیشگیت برایم بگذار ... در یک عصر پاییزی ، تمام آن چمدان ها را در چشم بر هم زدنی مرور خواهم کرد . . . xa0
د س ت ا ن ت ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
روزگاری ، داراترین مردم شهر بودم ... راستی نازنین ! مگردستانت از جنس چه بود؟ xa0 xa0پ ن : در چشمانت شهریست ؛ نگاهم که میکنی ، مردم به هم لبخند میزنند و کودکی مستانه می خندد ! xa0 حس نوشت : "دلتنگم" xa0 xa0
85 ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
داشتم فکر میکردم با این اوضاع احوالی که پیش اومده، سال 85 چه سال تابلو و ضایعی بوده ... xa0
بانوی شعر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:57
xa0 تردیـد ندارم ! بانوی شعـــرهای من ، نیمه شبی از تن کاغذ برون می آید ؛ و در عوض تمـــام این واژه ها ، اندام تکیــده و نازک خودنویســـم را ... مستانه در آغوش میگیــرد ! xa0
296
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:56
یادت xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 نـِگَه xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 میــــدارَدَم ... xa0 پ ن : امـــروز عجیب ترین و پیچیده ترین روز زندگیــــم بود ! xa0
مخاطبای قدیمی ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:56
بیشتر از شیش سال از عمر این وبلاگ میگذره. چقدر باهاش زندگی کردم. چقد خاطره ساختم و چقد با آدمای مختلفی اینجا آشنا شدم. اون زمانا خبری از تلگرام و واتساپ و... نبود و حتی بازار اینستا و فیسبوک هم به داغی الان نبود. یه دوران چقدر اینجا شلوغ پلوغ و صمیمی بود. آدمای مجازی و باحال. با معرفت. مهربون. تصمیم...