الان من یه مهندسم! مهندس عمران!
اما آیا این عنوان الان و توی این دوره زمونه، با مثلا یک دهه قبل، هم ارزش و هم ترازه؟
بهتره بگم اصلا قابل مقایسه هست؟ قطعا نیست!
جامعه ای داریم که از یه طرف کلا داره به یک "تولیدی مدرک دانشگاهی" تبدیل میشه و از طرف دیگه مردمش روز به روز از همه نظر افت میکنن. یه زمانی که چندان هم دور نبود سر هر صندلی و فرصت دانشگاهی، رقابت ها و برنامه ریزی های جدی و بلند مدتی وجود داشت.اما الان سازمان سنجش با کمال افتخار اعلام میکنه که ظرفیت دانشگاهها از تعداد متقاضیان خیلی بیشتره یعنی برای هرکس که در کنکور ثبت نام میکنه و حتی سر جلسه حاضر نمیشه، امکان تحصیلات دانشگاهی وجود داره.
رقابت هم فقط برای عده نسبتا محدودیه که برای دانشگاههای خاص(معمولا دولتی) و رشته های بخصوص(معمولا پزشکی و مهندسی) تلاش میکنن.
خب این نتیجش چی میشه؟ قشر فرهیخته و باسواد اما بیکار؟!
هرچند که درمورد فرهیختگی و سواد هم نمیشه درمورد همه یکسان صحبت کرد. الان از نظر بار علمی و فرهنگی هم محیط های دانشگاهی چنگی به دل دانشجو نمیزنن.
اگه بخوام بحث رو باز کنم خب قطعا از حوصله همه (حتی خودم) خارجه ولی برای جمع بندی هم یسری حرفا لازمه که مورد شماتت دوستان ریز بین هم قرار نگیریم.
مثلا ذکر این نکته که اینها تماما ناشی از سیاست های کلان و برنامه ریزی های غیر اصولی دولت ها و به اصطلاح صاحب نظران قبل و قبلتر هست که به مرور زمان و در مواجهه با پیشامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی، دستخوش تغییر شده و در مواردی حتی از کنترل افراد خارج شده.
و همچنین این مسائل ، جزء مواردی نیستن که بنده یا شخص دیگه بتونه برای حل و فصل یک شبه اونا طرح و ایده بده، اما میشه راجع به پروسه رفع و رجوع و بهینه سازی اونها بحث کرد.
ولی من این حق رو بخودم میدم که بعنوان شهروند این جامعه و یک فارغ التحصیل از سیستم دانشگاهی، نظر خودمو راجع به این داستان ها حداقل در حد همین چند جمله اعلام کنم.
ادامه دارد . . .
برچسب:
نویسنده: پرهام نوری