من پشت یک خاطره مانده ام !
این بی صاحب ،
چه دیوار بلندی دارد !
کجایی؟
آنجا که تو هستی هم ؛
شبهایش این قدر دیر می گذرد؟
آنجا هم
عقربه های ساعت دیواری ،
تنبل شده اند؟
در شهر تو هم آدم ها شبیه به هم اند؟
کجایی؟
خوبی؟
این روزها ؛
تو هم گاهی شاعر می شوی؟
تو هم آمادهء هجوم یک "یاد" هستی؟
با تکرار یک حرف، وجودت تکراری می شود؟
کجایی؟
هنوز هم نیمه شب ها ،
نمازخوان می شوی؟
تسبیح می گردانی؟
راستی ؛
هنوز هم برایم دعا می کنی؟ صدقه می اندازی؟
نذر می کنی؟
کجایی؟
روزها چشمانت ؛
غروب ها دستانت ؛
و شب ها آغوشت را ...
کم می آورم !
کم می آ و ر م . . .
کجایی؟
خودنویسم سراغ اسمت ،
بازوانم سراغ دستانت ،
چشمانم سراغ لبخندت ،
و دستانم ،
سراغ گیسوانت را می گیرند !
و دلم ؛
هر لحظه می پرسد ...
" جاده کجا تمام می شود؟ "
کجایی؟
اینجا ...
کسی دلبری بلد نیست !
کسی احوالپرسی بلد نیست ...
کسی "نگرانی" بلد نیست . . .
راستی ، از چشمانت بپرس
تازگی ها
نگران یک غریبه ،
یا یک عابر نشده اند ؟
کجایی؟
دقیقا کجایی؟
آنجا که هستی ،
کسی هست برای دلسردی هایت چای بریزد ؟
آنجا ، غروب ها ؛
کسی برایت "ماه" می شود؟
با سردرگمی ها چه می کنی؟
کسی "راه" می شود؟
در غربت ؛
"نگاه" می شود؟
با هر تلخندت ، "آه" می شود؟
می شـــــود ؟؟!
. . .
برچسب: کجایی؟,کجایی؟ دقیقا کجایی؟,کجایی؟ محسن چاوشی,کجایی؟ بشنو بشنو,کجایی؟ مرتضی پاشایی,حسنک کجایی؟,خدایا کجایی؟,تو کجایی؟,خدا کجایی؟,بگو کجایی؟,
نویسنده: پرهام نوری