خرید بک لینک
وبلاگم امروز 8 ساله شد... دیگه میره کلاس دوم بچم

بد نیست یادی کنیم از افتتاحیه پر شور وبلاگ در روز 8.4.89

http://frankly.blogfa.com/post-1.aspx

خب...

امروز هم ماییم مجددا

(نفس عمیقی میکشد)

معمولا آدم اینجور وقتا میره سراغ فلسفه زندگی و شروع میکنه به گفتن اینکه چقد زندگی پیچیدس و ازین حرفا. اما راستی راستی گذشت... هشت سال از شروع این وبلاگ. با قبلش زیاد کاری ندارم ولی همین هشت سال بر من طوری گذشت که دقیقا دقققیقاااااا فهمیدم وقتی میگن "انگار همین دیروز بود" یعنی چی. برای اولین بار میتونم بگم مفهوم این داستانو عمیقا درک کردم.

چون اصلا بخش زیادی از وجودم هنوز نمیپذیره که این حجم از زمان گذشته. یعنی انگار پیشفرضم اینه که از دوره دبیرستان نهااایت دوسه سال گذشته اما نه، 10-11 سال گذشته و فقط میشه گفت "فـ***ک"

(پسته های رو میزم چقدر خوشمزه ان خدایا بخاطرشون ممنونم ازت)

صبحونه نخورم هنوز و الان رفتم آب گذاشتم جوش بیاد تا معده جان رو یه نیمچه پذیرایی قبل از نهار کرده باشم.

خب کجا بودم؟..

آها.. حجم زمان. بهرحال گذشته و ایرادش فقط یه دوره انفعال این اواخر بود که حالم واقعا خوب نبود تو این دوره سه چهارساله. خوشحال نبودم. یکم خارجیه این اصطلاح شاید ولی همینه happy نبودم واقعا و یجاهایی ازین که قدرت تصمیم گیریم محدود میشد خیلی اذیت میشدم.

(دوتا پسته دیگه میشکنه و میگوید اوممممم)

واقعا این پسته ها دارن جور یسری تلخیای گذشته رو میکشن

دوتا دیگه مونده اینارم بخورم

خب.. خلاصه کلام اینکه یه اصطلاحی دارم تو خودم که میگم "هر لحظه شروع!"

یعنی وقتی عزمی میکنم و در حین عمل به اون دچار خطا و لغزش میشم نمیذارم این لغزشه همه راه رفته و زحمتارو خراب کنه و میگم "هرلحظه شروع" یعنی از همین الان دوباره راهو ادامه میدم و بر نمیگردم.

برم ببینم آب جوش نیومده...

(چای دارچین را دم میگذارد و حین بازگشت سه عدد پسته دیگر محض ریزش کرم برمیدارد)

آقا دلاره چرا اینجوری شد؟ این دولت قبل چه کرد با ما؟؟

هرچند همه اینا بعلاوه اون مردی که چند روز پیش سرکار پیش من بغض کرد و اشکش سرازیر شد و با صدای لرزون گفت "پیش زن و بچم شرمنده شدم" همش اینا حبابه !

اما اینا که مهم نیس عوضش آزادی داریم و وقتی با دوس دخترمون میریم تو خیابون دیگه بجای دهتا مامور نهایت دوتا بهمون گیر میدن.. عوضش امنیت داریم ......

عوضش دسته خر هم نداریم!

آدمای بی پول و بیکار و گرسنه آزادی میخوان چیکار... جوونی که نهایت پول تو جیبیش جواب دو لیتر بنزینو میده، دوست دختر میخواد چکار.. خدایا کاش همون بچه میموندیم و دغدغه مون هم در حد همون تیرک دروازه و توپ پلاستیکی میموند. دیدن ظلم و دروغ و دورویی روح آدمو پژمرده میکنه. لعنت به دروغ! دورویی!

رییس جمهور مملکت تو این گند و گوهی که بالا اومده، تو پیجش تو اتاق موکت شده با مبلمان طرح پونصد سال پیش، حین تماشای فوتبال عکس میذاره. چی فرض کردید مردمو؟! شما از کجا اومدید مگه انسان نیستین؟! نمیگم پست اجرایی شما مگه وجدان ندارید آخه؟

.

.

ای بابا روز تولد که ازین حرفا نمیزنن

تیم ملیو بگو

هیجان بازیا فوق العاده بود واقعا... (در همین حد کافیه)

نهار نمیدونم چی بخورم

همین دیگه......

تولدت بازم مبارک فرانکلی جان

برچسب: نویسنده: پرهام نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 7:42

صفحه بندی