تردیـد ندارم ! بانوی شعـــرهای من ، نیمه شبی از تن کاغذ برون می آید ؛ و در عوض تمـــام این واژه ها ، اندام تکیــده و نازک خودنویســـم را ... مستانه در آغوش میگیــرد ! ...